صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )
529
الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )
گفتگو پرداختند و عدهاى گفتند : پيامبر خويشاوندانش را بر ما ترجيح داده است . سعد پسر عباده خدمت پيامبر آمد و گفت : گروه انصار به خاطر تقسيم غنايم ، خشمناك هستند كه به همهء قبايل سهم داده و انصاريان را از آن محروم كردهاى . پيامبر فرمود : اى سعد ! تو در اين باره چه كاره هستى ؟ گفت : من از سوى خويشاوندانم نزد شما آمدهام . فرمود : پس آنان را در اين محدوده برايم جمع كن . سعد بيرون رفت و آنان را در آن محل گرد آورد و جمعى از مهاجران نيز به آنان پيوستند ؛ جمعى ديگر آمدند ؛ سعد آنان را به مجلس راه نداد . و همگى منتظر ديدار پيامبر بودند . سعد به خدمت پيامبر رفت و گفت : انصار آمادهء ديدار تو هستند . پيامبر نزد آنان آمد و به سپاس و ستايش آفريدگار پرداخت و سپس گفت : « اى قوم انصار ! از شما سخنانى به من رسيده است و پيش خود مرا ملامت كرده و از من خشمناك شدهايد ؟ آيا زمانى نزد شما آمدم در بىراهه نبوديد كه خداوند شما را هدايت فرمود ؟ مگر مستمند نبوديد كه خدا بىنيازتان گردانيد و دشمن هم نبوديد ، انس و الفت را در دلهايتان انداخت ؟ » گفتند : آرى ! منت و فضيلت مخصوص خدا و رسول اوست . ( 1 ) پيامبر گفت : « اى انصار ! چرا به من پاسخ نمىدهيد ؟ » « 1 » گفتند : اى پيامبر خدا ! تو را چگونه پاسخ دهيم ؟ منت و فضل و بزرگى از آن خدا و پيامبر است . فرمود : « به خدا ! اگر مىخواستيد مىتوانستيد ، بگوييد و قطعا راست مىگفتيد و گفتارتان تأييد مىشود كه بگوييد : [ اى محمد ! ] آن زمان كه نزد ما مهاجرت كردى همهء مردم تكذيبت كرده بودند و ما تو را تصديق كرديم . همه تو را تنها گذاشته بودند و ما تو را يار و مددكار شديم . وقتى نزد ما آمدى ، آواره بودى ما به تو جاى داديم و نيازمند بودى ما يكپارچه با تو همدل و همراه گشتيم . » « 2 » و « اى گروه انصار ! به خاطر مال ناچيز دنيا كه خواستم بدان سبب دل مردمانى تازه مسلمان را به دست آورم تا به اسلام گرايند و شما را نيز به مسلمانى خودتان واگذار كنم - در دل بر من خشمگين شديد ؟ ! مگر خرسند نيستيد كه ديگران شتر و گوسفند ببرند و شما با پيامبر خدا به سوى مقصد بازگرديد ؟ سوگند به خدايى كه جان محمد در دست اوست ! اگر هجرت در ميان نبود ، من
--> ( 1 ) - أ لا تجيبونى يا معشر الأنصار ! ( 2 ) - أما و اللّه لو شئتم لقلتم فلصدقتم و لصدّقتم : أتيتنا مكذّبا فصدّقناك و مخذولا فنصرناك و طريدا فآويناك و عائلا فآسيناك . . .